![]() |
![]() |
|
| "خوشبختی" داشتن دوست داشتنی ها نیست؛ دوست داشتن داشتنی هاست |
|
زیبا... زیبا ٬ هوای حوصله ابری ست چشمی از عشق بخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا... زیبا ٬ هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندی باد عشق نلرزد... آن گونه عاشقم که هر نفسم ٬ شعر است زیبا ٬ چشم تو شعر چشم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم... زیبا... زیبا تمام حرف دلم این است من عشق را به نام تو آغاز کرده ام در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا « محمد عبدالملکیان » |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:14 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گیرم که در باور تو به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایت زخم است...با ریشه چه می کنی؟!!! گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای؛ پرواز را علامت ممنوع می زند...با جوجه های بنشسته در آشیانه چه می کنی؟!!!
گیرم که می زنی...گیرم که می بُری...گیرم که می کشی.......با رویش ناگزیر جوانه چه می کنی؟!!! من احمد دانشجوی مهندسی کامپیوتر به همراه فاطمه(خواهرم) دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت(بازرگانی) ؛ مدیریت این وبلاگ رو بر عهده داریم... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
احمد فاطمه ستوده |
|
RSS
|